Art and Culture · جمیله خرازی

حکایت شیخ صنعان

حکایتی شیرین در کتاب منطق الطیر عطار به چشم می خورد که درمیان تمام حکایت طولانی تر است و شاید شیرین ترین آنها باشد. داستان شیخ صنعان و عاشق شدن او بر دختر ترسا که مضمون آن پیرمردی سالک راه طریقت که همه عمر را در سلوک و زهد و تقوی به سر برده بود عاشق دختر مسیحی زیباروئی میشود و براین عشق چنان شوریدگی به او دست میدهد که از همه مسیرهایی که رفته بود به یکباره تغییر جهت میدهد و راه جدیدی در پیش می گیرد از اینجا داستان شروع می شود که شیخ صنعان چند شبی خواب می بیند که از مکه به رم رفته و به جای تهجد شبانه بتی را ستایش می کند و چنان این خواب دیدنها بر او تاثیر می گذارد که راهی روم می شود و با خود مریدانی حدود ۴۰۰ نفر را همراه به رم می برد و به دنبال دختر ترسا میگردد که در خواب او را دیده بود و بالاخره روزی او را می یابد که دختری زیباروی در نظرش جلوه میکند و بر او دل می بندد. و چنان فریفته و مفتون دختر ترسا میشود که آرام و قرار از او رخت بر میبندد.

مطلب درتارنما بانو جمیله خرازی

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s